یکی از نکات اساسی که متولیان فعالیتهای فرهنگی باید به آن توجه کنند این است که هدف یک جهادگر مسلمان در عرصه فعالیت های فرهنگی تبادل فرهنگی است و نه انتقال یک طرفه فرهنگ از جانب اعضای گروه جهادی به مردم.
این که یک عدهای وارد یک منطقه بشوند و مردم آنجارا به صورت یکطرفه آماج تعالیم و رهنمودها و برنامههای فرهنگی خودشان قرار بدهند، نه یک فعالیت فرهنگی که یک فعالیت استعمارگرانه است. و مشابهتهای زیادی بین این طور فعالیت کردن با منش و روش مهاجمان فرهنگی و مستبدان استعمارگر وجود دارد.
اولا جریان یک طرفه آموزش های فرهنگی، ممکن است اعتماد به نفس مردم منطقه را نسبت به داشته ها و زوایای مثبت فرهنگ خودشان سلب کند. که این کاملا با تعالیم اسلام و پیامبر اسلام (ص) در تضاد است.
ثانیا جریان یک طرفهای که در آن مردم تنها دریافت کننده باشند و خودشان حرفی برای گفتن نداشته باشند هیچ گاه باعث توانمند شدن مردم نخواهد شد بلکه برعکس مردم را وابسته به یک گروهی می کند که از خارج منطقه می آیند و می خواهند به آنها فرهنگ بدهند. در صورتی که وقتی یک تبادل فرهنگی میان مردم و اعضای گروه جهادی برقرار باشد. و هر دو طرف با داشتهها و باورهای یکدیگر آشنا شوند و از باورهای مثبت هم بهرهمند گردند، این تفکر در مردم جا میافتد که: «ما یک چیزهایی را داریم که باید آنها را حفظ کنیم و یک چیزهایی را هم از دیگران میآموزیم».
وقتی مردم منطقه می بینند که ما به داشتههای آنها احترام می گذاریم و راغب هستیم که با فرهنگ آنها آشنا شویم. هم اعتماد به نفس لازم برای حفظ ارزش های خودشان را پیدا می کنند و هم نسبت به دادههای فرهنگی ما پذیراتر می شوند.
لازم به تذکر است که اعتقاد به تبادل فرهنگی یک اعتقاد سطحی و ریاکارانه به منظور تاثیرگذاری بر مردم نیست. بلکه یک اعتقاد به حقی است که باید در فکر ما رسوخ کند و ما را وادار کند که فرهنگ مردم منطقه را بشناسیم و از وجوه مثبت آن بهره مند شویم.
